صفحه اصلی  | آرشیو  |   درباره ما  |  تماس با ما  |  پیوندها

سه شنبه 20/11/1388
افروغ: در 22 بهمن از شعارهاي ضد وحدت ملي پرهيز شود             سيد محمد خاتمي: در حرکت اصلاح‌طلبی به بیگانه چشم ندوخته‌ایم              رئيس‌مجلس: دولت به اجرای متن قانون بپردازند             آغاز عمليات اجرايي توليد سوخت هسته‌اي             روحاني: مي خواهيم همه 70 ميليون ايراني در قدرت سهيم باشند             مگر رضازاده دکتر است که به ما آمپول می زد؟             57 نماينده مجلس: نگذارید مرتضوی از تعقیب قضايي مصون بماند             هزينه اينترنت در ايران گران‌تر از قيمت‌هاي جهاني             احمد توكلي : دولت بر خلاف مصوبه مجلس عمل كرده است             درخواست مطهری از موسوي: مانند علي(ع) از حق خود بگذريد             اعتراض به برخورد گزينشي صدا و سيما با كلام امام خميني(ره)             آمادگي ايران براي عملياتي كردن توافق هسته‌اي             قالیباف: با استفاده از خرد جمعی می توانیم امور را اصلاح کنیم             موسوي: مقاومت مردم ميراث گرانبهاي انقلاب اسلامي است             پيشرفت ها نتيجه "آزادي و آزادفكري" است            

اقتصاد
داخلی
دانش و فن آوری
دین و اندیشه
جامعه
حوادث
خارجی
عکس
فرهنگ
مجلس
ورزش
بازار
تریبون ملت
ناقد

مشروطیت دیروز و بهانه‏های امروز

 زمان ارسال : سه شنبه  1385/5/24 ساعت 6:33:30 PM          کد : 5548        نسخه چاپی  

[شبکه خبری ملت - گروه داخلی]

دکتر علیرضا رحیمی بروجردی

چندسال قبل از عزل صدراعظم عین‏الدوله و امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین‏شاه و ولیعهدش محمدعلی میرزا در قصر صاحب‏قرانیه (۱۳۲۴ق)، هنگامی‏که شاه در سفر دوره‏ای خود به فرنگ، مهمان پادشاه انگلستان و جمعی از رجال مشهور آن کشور بود، یکی از رجال قدیمی و سرشناس انگلیس به‏نام "چمبرلن" جلو آمد. "وقتی‏که شاه دست به‏سوی او دراز کرد، وی دست خود را عقب کشید و به شاه گفت: می‏خواهم نصیحتی به‏شما بکنم و آن این‏است که شما با خود عهد کنید که پس از آن‏که به کشورتان برگشتید، دیگر دروغ نگوئید!"

"حسینقلی‏خان نواب" که مترجم شاه بود، از ترس، گفتة چمبرلن را ترجمه نکرد و پس از مراجعت به ایران، بازگو کرد. یک‏سال پس از پیروزی مشروطه‏خواهان که کشور را بحران فرا گرفته بود، ولیعهدِ مظفرالدین‏شاه که اکنون تاج سلطنت برسر گذاشته و از مخالفین سرسخت مشروطیت بود، برای ساکت‏کردن اوضاع آشفتة کشور و فریب مجلس و مردم، با حضور در مجلس "سوگند" یاد کرد که اساس مشروطیت را "در کمال مواظبت و حمایت رعایت" کند و متن سوگندنامة خود را پشت قرآن نوشت و اضافه کرد: "هرگاه نقض عهد و مخالفت از ما بروز کند، در نزد صاحب قرآن مجید مسئول خواهیم بود." اما دیری نپائید که شاه دستور بازداشت آزادیخواهان را داد، تلگراف‏خانه را تصرف کرد و با کمک سربازان "لیاخوف روسی"، مجلس را محاصره و آن‏را به توپ بست که بنای بهارستان و مسجد سپهسالار ویران شد. حدیث مکرری است از اکثر حکومت‏های ایرانی!


این‏روزها همه از دوست و دشمن! به‏بهانة یکصدمین سالگرد مشروطیت، مقاله می‏نویسند یا سخنرانی می‏کنند و حاصل نظرات خود را به‏گونه‏ای، توسط همایش‏ها، رسانه‏های دیداری و شنیداری، مطبوعات، سایت و وبلاگ در دسترس عموم قرار می‏دهند؛ هرچند که به‏درستی روشن نیست چرا همه از مشروطیت می‏گویند و می‏خواهند ابعاد آن‏را از زاویة دیدگاه سیاسی خود تحلیل کنند و آن‏را بهانه‏ای کرده‏اند تا به‏این وسیله، نظرات سیاسی متفاوت خود را برای چندمین بار در جامعه طرح کنند یا فضایی جدید به‏وجود آورند تا کسانی بر عرصة سیاست بتازند.

بازماندگان قجر، افتخار توشیح سند اولیة آن‏را ازخود می‏دانند که یازده سال پس از ترور ناصرالدین‏شاه به‏دست میرزا رضای کرمانی، مظفرالدین‏شاه آن‏را در بستر بیماری امضاء کرد؛ اما سلطنت‏طلب‏ها یاد و خاطرة آن‏را هرساله گرامی می‏دارند و تا به امروز که اصلاح‏طلب‏ها از یک‏سو و اصول‏گراهای جمهوری اسلامی از سوی دیگر، دستآوردهای نهضت را به کنکاش نشسته‏اند و از همه عجیب‏تر، بوش‏پسر و سخنگویش بر طبل بی‏صدای مشروطیت می‏کوبند و این‏همه، تنها در مدت کوتاه دوهفته‏ای اتفاق افتاده است! این‏که امروز کسانی پیدا شوند تا ابعاد نهضت مشروطه را در فرآیندی تحقیقاتی، بررسی کنند و نقش کمیتة نه نفره را که دو سال قبل از امضای فرمان مشروطیت، پایه‏های نهضت را گذاشتند و شامل "سیدجمال‏الدین واعظ اصفهانی"، "ملک‏المتکلمین"، "دولت‏آبادی"، "آیت‏الله سیدعبدالله بهبهانی"، "آیت‏الله سیدمحمد طباطبائی" و "آیت‏الله شیخ فضل‏الله نوری" می‏شدند، غور نمایند و دستاوردهای آن‏را به چالش کشانند، نقد کرده و نتیجه‏گیری کنند، امری پسندیده است که وظیفة اندیشمندان، مراکز علمی و پژوهشگران است، اما این‏همه چه ارتباطی به گروه‏های سیاسی دارد که به‏یکباره همه یک‏صدا و در یک زمان در داخل و خارج، از مشروطه بگویند؟ آیا جای تعجب و حیرت نیست؟

معلوم نیست که چرا همه یک‏صدا همایشی برای تعمیق نظام مردم‏سالاری و بررسی ابعاد آن برگزار نمی‏کنند و بر انحرافاتی که دامان حقوق‏بشر و امنیت اجتماعی ایرانی‏ها را فراگرفته است، دل نمی‏سوزانند و روشنفکران ایرانی داخل و خارج به‏صراحت نمی‏گویند که منظورشان از نظام مردم‏سالارانه چیست، چه می‏خواهند و کجا می‏خواهند بروند؟ آیا می‏خواهند از نقش رهبریت نهضت مشروطیت برای تبیین نظامی مردم‏سالارانه و باقوام بهره جویند که همه می‏دانند، خیالی عبث است. دولت مشروطه به تحریک روسیه و انگلستان، رهبران مشروطه را به دلیل اختلافات عمیقی که با هم پیدا کرده بودند، یکی پس از دیگری ترور و اعدام کرد. آیت‏الله بهبهانی ترور شد (۱۳۲۸ق)، میرزاجهانگیرخان شیرازی و ملک‏المتکلمین در باغشاه اعدام شدند، سیدجمال واعظ اصفهانی را در زندان بروجرد خفه کردند، ستارخان را مجروح کردند و می‏دانیم که چه بر سر شیخ فضل‏الله نوری آمد!

آیا می‏خواهند نقش مثبت روحانیت را در نهضت آشکار سازند که آن‏هم، خالی از ایهام نیست که شاید بهتر باشد در اینجا سکوت پیشه کرد که بیشترین اختلاف‏ها در همین جناح بود. آیا می‏خواهند توان روشنفکران را به رخ تاریخ بکشانند که به‏جز استثنائاتی، حرفی برای گفتن نیست تا به یاری روشنفکران امروز بیاید. آیا می‏خواهند به نقش مردم در نهضت اشاره کنند، اما کسی نیست بپرسد مردمی که اکثراً بی‏سواد و عمری را با شاهان دلخوش کرده بودند، چگونه می‏توانستند یک‏شبه به مبارزة استبداد بنشینند و جامعه‏ای مردم‏سالار بنا کنند که تحصن اصناف و گروه‏های مختلف مردمی در سفارت انگلیس، شاهدی گویا از فهم مردم آن‏زمان از نهضت بود؟

آیا می‏خواهند نقش رسانه‏های مستقل را هویدا سازند و شاهدی از "ميرزا جهانگيرخان شيرازی" بیاورند که نخستین روزنامه مستقل خود را در "صوراسرافيل" دمید تا پیام‏آور جهشی بزرگ به‏سوی شاهراه ترقی باشد، پیامی که ابطالش از همان ابتدا آشکار بود و خود همراه با نشریات "مساوات"، "روح‏القدس"، "مجلس"، "ندای وطن"، "کشکول" و "زبان ملت" که با شاه به مبارزه برخاستند و او را مجبور به ادای قسم در مجلس کردند؛ اما همگی قربانی توهماتشان شدند!

آیا منظور رساندن پیام "حاکمیت قانون" است که برخی از رهبران مشروطه استنباط می‏کردند یا تفکیک قوا که برخی دیگر آن‏را پیام اصلی می‏پنداشتند، اما اجل بر میرزای نائینی مهلت نداد تا ببیند که چگونه هردو را پاسبانی با تک‏تومانی می‏تواند آن‏طور که می‏خواهد تفسیر و تعدیل کند، هرچند که در همان دوران آیت‏الله شیخ فضل‏الله نوری، محمد حسين‏ابن تبريزى و بعض علمای شیعه با نظریة تفکیک قوا مخالفت می‏کردند و البته چوبش را هم خوردند! یا هنوز برخی فکر می‏کنند که باید چون "حاجی محمدتقی بنکدار" در حیاط سفارت انگلیس و امروز آمریکا- به‏راستی چه فرقی می‏کند- بساط سفرة آزادی را چید و با ایده و تفکر او به جنگ استبداد رفت؟

اما در این‏همه هیاهو و تلاش، بر بسیاری از اهل تفکر معلوم نشد دلیل چنین بزرگنمائی یا احیاناً تحریف واقعیت‏ها از نهضتی که نگذاشتند پایه‏های مردم‏سالاری را در کشور نهادینه کند، هرچند فرصتی برای مبارزه با استبداد فراهم کرد توسط کسانی‏که امروزه کمترین توجه به رهبران آنان می‏شود اگر "سنگ تنهای" سردار ملی که رو به حرم آرامیده است در "باغ طوطی"، می‏توانست شهادت دهد؛ صاحب "تنبیة‏الامة و تنزیة‏الملة" بر مظلومیت آن‏چه بر مشروطه و مشروطه‏خواهان رفت، اشکی از افسوس می‏ریخت که مرکب فتوای اعدام "آیت‏الله"، از قلم هم‏کیشانش بر روی کاغذ ریخته شد تا فرزندش درپای چوبة‏دار، پایکوبی کند و امروز فرزندانش آن‏را به تحلیل بنشینند و عاشقان واقعی "آزاداندیشی" را در حسرت بازشدن غنچة پژمردة آزادی در خماری بگذارد.

مشروطه نهضتی بود که تحت تأثیر شرایط زمان، مبارزات پیگیر آزادیخواهان ملی و مذهبی و کوشش فرنگ‏رفتگانی که از زمان امیرکبیر آغاز شده بود، قرار داشت و شاید از مقتضیات زمانه محسوب می‏شد و بخشی از تاریخ کهن ایران‏زمین را شکل داد که بساط استبداد سلطنتی را موقتاً برچید، اما قرار نبود که سلطنت برچیده شود، پس همانی بود که مشاهده شد و چیزی بیش از آن نداشت. حتی اعادة مشروطه پس از پایان استبداد صغیر و شروع کار مجلس دوم که با مبارزات بعض مردم تبریز به رهبری "ستارخان" و "باقرخان"، پاره‏ای از گروه‏های رشت به رهبری "محمدولی‏خان تنکابنی"، اصفهان به‏رهبری "حاج آقا نورالله" و "مدرس" و... شروع شد که به عزل محمدعلی‏شاه و سلطنت احمدشاه (۱۳۲۷ق) انجامید، نتوانست مردم را در مسیر نظامی مردم‏سالارانه قرار دهد، هرچند در قانون اساسی و متمم آن که یکسال بعد نوشته شد، مشروطه خواسته‏هائی را برای جامعة ایرانی آرزو می‏کرد، اما خواسته‏هایی که برگرفته از کشورهای اروپائی چون فرانسه و بلژیک بود که سال‏ها برای تحقق نظامی قانون‏مند و متکی بر آراء مردم، مبارزه کرده و نهادها و بنیان‏های آن‏را در جامعه فراهم کرده بودند و پرواضح بود که فهم مردم و رهبران سیاسی ایران آن دوره، ضرب‏آهنگ یکسانی با کشورهای اروپائی نداشت و حداکثر متفکران نهضت سعی می‏کردند ایده‏های غربی را ایرانیزه و اسلامیزه کنند، اما به‏واسطة فهم ناصحیح از مشروطیت ـ به‏گونه‏ای که برخی از رهبران روحانی مشروطه، به ادعای خودشان، آن‏را به‏درستی نمی‏شناختندـ، جدانگه‏داشتن مردم از قدرت و "دروغ" بعض رهبران و رجال سیاسی به مردم؛ نتیجه همان شد که دیدیم.

امروز هم معلوم نیست کدام بخش از چنین نهضتی می‏تواند فریادرس مردم ایران‏زمین باشد و کمکی به تعالی حرکت مردم‏سالارانه کند تا جامعه در مسیر صحیح گام بردارد که دوباره به انحراف کشانده نشود؟ به‏راستی این‏همه سخن گفتن از مشروطیت، از باب چیست؟ آیا قرار است که گروهی جهت فکری جامعه را منحرف کنند یا اذهان جامعه را مشغول نگه‏دارند تا برای مدتی سرگرم شوند تا نشنوند سخنان مسئولان پروندة هسته‏ای را که بی‏مهابا می‏گویند: "فکر حملة نظامی را هم کرده‏ایم" یا سخنان دیگر مسئولان را که از مردم می‏خواهند "برای تحمل یک دورة ریاضت اقتصادی" آماده شوند یا این‏که "کشور برای مقابله با تحریم‏های احتمالی آماده شده است"؟ آیا قصد است که به‏این ترتیب شرایط کنونی جامعه را تحت‏الشعاع قرار دهند تا مردم به‏دنبال خواسته‏هائی فرستاده شوند که حتی در زمان خود، بر مردم و رهبران سیاسی معلوم نبود؟ چرا امروزه همه از مشروطیت می‏گویند؟ باید به مردم "راست" گفت تا مردم به‏آن‏چه حکومت می‏گوید، اعتماد داشته باشند.

از همین نویسنده:

چرا ورود خبرگان دانشگاهی به مجلس خبرگان رهبری ممنوع است؟

اكبر محمدي قرباني ناهنجاري‌هاي جامعه

 در سوگ قانا

عكس‌العمل ايران به حملات  اسرائيل

 تماميت آرمان


   25/5/1385 - 10:22:11 AM  مهناز  
عالی بود. مرسی

   26/5/1385 - 12:08:58 AM    
دلم نیامد تا انتها نخوانم یک نفس خواندم.

   28/5/1385 - 9:16:14 AM    
کل تاریخ مشروطیت را در یک صفحه خلاصه کردن و از آن برای شرایط امروز نتیجه گرفتن واقعاً هنرمندی می خواهد. استفاده بردم.

   11/7/1385 - 12:45:04 AM    
هر کس امسال سینه زنی بره باید خیلی ... باشه خیلی.......... چون دیگه همه میدونن که ملا ها اجدادشان لبنانیه نه ایرانی که روز عاشورا و تاسوعا همه ما را مجبور میکنند که خودمونو کتک بزنیم و گریه کنیم برای کی؟؟ برای عربهائی که اموال ما را از طریق این دولت ملائی عرت پرست لبنانی ضد ایرانی به غارت میبرند. باز هم میرویم برای عربهائی که هزاروچهارصد سال پیش همدیگر را کشته اند خودمونو میزنیم معلومه منهم باشم از شما .... میگیرم و برای عمه ام در لبنان می فرستم...

   1/9/1385 - 9:36:55 PM    
آقاو یا خانمی که به هیچ کس و هیچ چیز ایمان ندارید! لااقل چیزی ننویسید که در آخر آبروی خودتان را برده باشید.
اگر علم به گذشته ندارید لااقل در جبران آن بکوشید نه اینکه ائمه اطهار(ع)را با افکار کودکانه خود به تمسخر بگیرید!وای به روزی که آینده این مملکت به دست شمایانی اداره شود که حتی از بردن نام امام حسین (ع) و... در خوف هستید!!
هرزمان صحبت از پیشرفت ممالک پیش میآید، به جوانان ایران فکر می کنم که فقط و فقط (البته عده ای معدود) روز خود را دراینترنت و وبلاگ نویسی های جاهلانه به آخر می رسانند و دیگر ملیت ها و قومیت ها را بغیر از خودشان به زیر سوال های کودکانه خود می کشانند! پان فارس، پان تورک، پان عرب،... اینان به چه مغناست ؟!

   نام          پست الکترونیکی     
   
(وارد کردن نام و آدرس پست الکترونیکی الزامی نیست)

      


Copyright © 2005 Mellatnews All rights reserved.