[شبکه خبری ملت - گروه داخلی]
دکتر علی رضا رحیمی بروجردی*
اين روزها بغض در گلويم سبز شده و آرام و قرار از کفم ربوده است. روزهايي که مرا به سي و اندي سال پيش ميبرند که جوان بودم و بي ادعا. عاشق بودم و بيريا. امروز که فکرش را ميکنم، آن روزها نيز سبز بودم و سياهي را برنميتابيدم. امروز اما انگار دوباره همه چيز تکرار ميشوند و من که روزهاي پاياني ميانسالي را پشت سر ميگذارم، بايد دوباره سبز پوشيده و براي سرخي خون جوانان وطن، سبز گريه کنم. نميدانم که بر هم کيشانم چه گذشته که روزهاي سبز گذشته را از ياد برده و با گلولههاي خاکستري به جان جوانان امروز افتادهاند تا شور آنها را به ياس و نوميدي بدل سازند. روزهاي اندوهباري است که ميبينم همان کسان که تا ديروز سبز ميپوشيدند و بر رنگ آن افتخار ميکردند که از اهل بيت است، امروز اما هالهاي از سياهي و شايد بيرنگي بر افکارشان چيره شده و بر تمامي سبزپوشان دشمن شدهاند.
تمامي شواهد و رويدادها خبر از موضوعي واحد را ميدهند: وقايع سال 56 درحال تکرارند. همان اعتراضهاي اوليه و تظاهرات خياباني که کسي فکر نميکرد به انقلاب 57 بيانجامد؛ اما شد و خيلي هم سريع اتفاق افتاد. نظامياني که آنروزها لباس از تن درآورده و وزير و وکيل شده بودند، خيلي زود فهميدند که بايد بروند و آندستهاي که ديرتر فهميدند، به چوبه دار آويخته شدند. شاه هم "خيلي زود" فهميد، علت سقوطش اطلاعات غلطي بوده که توسط چند مشاور نادان به او داده ميشد و "خيلي دير" اعتراف کرد که حرف مردم را شنيده است. اين روزها، همه چيز درحال تکرارند.
امروز، سپاه کشور را کاملاً در اختيار خود گرفته و هرگونه اعتراضي را به شديدترین صورت پاسخ ميدهد. ملاقات رييس دولت نهم با آقاي مصباح يزدي روز پس از اعلان نتايج انتخابات و تقاضاي تشکيل فوري تشکيلاتي براي برپايي حکومت اسلامي، بهطور رسمي خبر از انهدام نظام جمهوري اسلامي بدست ايشان و همفکرانش را ميدهد. شرايط بسيار خطرناک و سرنوشتسازي است و با کوچکترين غفلت، تمامي دستآوردهاي سي ساله برباد ميروند. بهراستي مردم هوشيارتر و جلوتر از رهبران سياسي هستند.
آيا قرار است که سپاه به عنوان ابزار نظامي در اين توطئة مخملي که نام کودتا بر آن گذاشتهاند، سهيم باشد. خبر از جداشدن فرماندهان سپاه و پيوستن آنها به مردم و افتراق در سپاه بسيار جدي است. متأسفانه بسيج در اين حرکت، چهره خوشي از خود در ميان مردم برجاي نگذاشته و فاصله زيادي با طيفهاي مختلف مردمي پيدا کرده است. هزينه يک انقلاب يا شورش يا دگرگوني يا هر عنوان ديگري اينبار، براي جامعه ايراني بسيار سنگين خواهد بود.
درادامه، روزشمار تحولات جاري را که در فيسبوک نوشتهام، دستهبندي کرده و براي خوانندگان اين صفحات منعکس ميکنم:
1- رهبران اصلاح طلب بايد شعار ومطالبه مردم در تظاهرات رابراي توطئهگران مخملي بهروشني تبيين کنند. انجام انتخابات مجدد. همين. اين خواستهاي است که بايد آنقدر تکرار و تکرار شود تا کسي نتواند در مقابل آن مقاومت کند. از شعارها و خواستههاي حاشيهاي بايد به جد پرهيز کرد و تمام فرياد مردم را در انتخابات مجدد خلاصه کرد تا کسي ديگر نتواند بگويد: ابطال انتخابات محال است. اگر اراده مردم باشد، هيچ چيز محال نيست. لطفا اطلاع رساني کنيد.
2- حتی اگر رییس دولت نهم به دروغ ادعا کند که به طرفداران نهضت سبز خس و خاشاک نگفته و رسانههای دولتی بویژه سیمای دولتی، با ترفندهای سنگین تبلیغاتی به دروغ بخواهند نشان دهند که همه مردم با آنها هستند وحرکت سبز مردمی بیحاصل بوده و انتخابات مجدد محال است، اما بدانند که اینبار بذر سبز آزادیخواهی در دل ملت ایران کاشته شده و دیری نخواهد پایید که به ثمر مینشیند. تاریخ گواه این مدعا خواهد بود.
3- بسيارخوشحالم که زبان فارسي هم به زبانهاي فيسبوک اضافه شد.خدمت بسيار ارزشمندي که دوستان علاقمند به زبان فارسي آنرا به سرانجام رساندند و به راستي بايد قدر اينکار ارزشمند را دانست. درچند هفته پيش، بيش از اندازه سياسي نوشتم که اين موضوع هم تعجب برخي ازدوستان را برانگيخت وهم به مذاق گروهي ديگرخوش نيامد. به هرحال هميشه اعتقادداشتهام که انسان بايد چندوجهي باشد و در مواقع لزوم بتواند ازاين ويژگي براي تأثيرگذاري استفاده کند.
4- اين مطلب کوتاه را براي دوست عزيزم مصطفي تاجزاده که هميشه او را فردي خندهرو، بشاش، دانشمند، مؤمن، انقلابي، راستگو و وفادار به نظام جمهوري اسلامي ميشناختم و اکنون در بازداشت به سر برده و ميگويند جانش در خطر است، مينويسم: مصطفي جان! خندهها و حرفهاي تيزت را انچنان بر سرشان بکوب که بفهمند، نهضت سبز نه تنها نابود نميشود، بلکه هر روز قدرتمندتر شده و ديري نخواهد پاييد که رايحه آزادي، مشام همه را معطر خواهد کرد. تاريخ اين همه را ثبت ميکند.
5- مي روم منزل به منزل در سراي عاشقي//تا شوم محرم به كوي عاشقي//در طريق عاشقي، ايستادگي مردانگي است//گر شوم خسته، نباشد راه و رسم عاشقي//عاشقان ايستاده مي ميرند، مردن نخستين منزل است//از خدا خواهم بميرم در سراي عاشقي
6- خاطره اي از لباس شخصيها بگويم که اين روزها درخيابانها فراوانند. چند سال پيش که در فرصت مطالعاتي دريکي از کشورهاي جدا شده از شوروي سابق بودم، به هنگام مراجعت از دانشگاه به منزل، توسط دو لباس شخصي در خيابان متوقف شدم تا مدارک هويتم را ارايه دهم. تعجب کردم که چرا اينها کار پليس را انجام ميدهند! آيا تشابه آن خاطره و مشاهدات امروز بر شايعهاي که ميگويد حاکميت در سرکوب تظاهرات مردمي ازمشاوره روسها برخوردار است، صحه نميگذارد؟
7- يک هفته قبل ازانتخابات رياست جمهوري در ايران، مقامات روسي اعلام کردند که آقاي احمدي نژاد در انتخابات، هشتاد درصد آراء را کسب ميکند! و چند روز پس از اعلام نتايج، احمدي نژاد به دعوت مدودوف رييس جمهور روسيه، به مسکو دعوت ميشود! ازطرفي، به گفته برخي از مطلعين، سناريوي توطئه مخملي که درآن، راي مردم ناديده و تظاهرات معترضين به شدت سرکوب ميشود، درکرملين طراحي شده است! به راستي چرا ميرحسين ميگويد، آماده شهادت است؟
8- نميدانم بر ما دانشگاهيان چه رفته است که اينگونه بيتفاوت بر کشتههاي فرزندانمان نظاره کرده و سخن بر زبان نميآوريم. به گزارش CNN در تظاهرات ديروز (30 خرداد 88)، 19 نفر کشته شدهاند، خبراز کشته شدن غيررسمي 150 نفر را از ابتدا تا کنون ميدهند. اينها همه فرزندان ما هستند. مگر چه ميخواهند؟ آيا آنها در مبارزهاي مسلحانه کشته شدهاند يا در تظاهراتي با شعار سکوت؟! شرم بر کساني باد که اين همه را نظاره کرده و دم فرو بستهاند. شرم باد!
9- در twitter نوشتم که: "منهم غسل شهادت کرده ام. اين سينه من است؛ براي آبياري دشت سبز آزادي آنرا نشانه بگيريد. آمادهام." اينجا هم ميگويم: امروز جوانان ايران زمين، دشت سبزآزادي را با خونشان آبياري ميکنند؛ جواناني که ماية شرف و آبروي انسانيت تحميق شدهاي هستند که طي سالها به نام دين و عدالت، محروم ماندهاند. آنها به جهانيان نشان دادهاند که، ايران سرزمين دليراني استکه، با شعار سکوت هم ميتوانند تماميت واژههاي عشق و آزادي را تفسير کنند.
10- معلوم نيست که چراعده اي به آقاي موسوي اصرار ميکنند، منتظر نظرنهايي شوراي نگهبان باشد! وقتي برخي از اعضاي بانفوذ شوراي نگهبان بهطورعلني يا در محافل خصوصي از نامزدي آقاي احمدي نژاد حمايت کرده و توصيه ميکردند که مردم به وي رأي دهند و زمانيکه هنوز مراحل بررسي اعتراضات نامزدها به پايان نرسيده، سخنگوي اين شورا برصحت کامل انتخابات مهر تأکيد ميزند و اينها همزمان با تأييد رهبر صورت ميگيرد، آيا چگونه ميتوان به بيطرفي شورا اطمينان پيدا کرد؟
11- پرسش مهمي که همه اين روزها ميپرسند......: اينهمه تحميل هزينه به جامعه، متهم کردن مبارزات مردمي به ضدانقلاب و مقايسه آن بازمان بني صدر و مسعود رجوي، کشتار جواناني که حتي از آزاديهاي مصرح در قانون اساسي محروم ميشوند، سوارشدن بر احساسات ديني جامعه و استخدام برخي از روحانيون براي تأييد سرکوب ملت، ازبين بردن اعتماد عمومي و تضعيف پايههاي نظام و... براي ناديده گرفتن آراي واقعي مردم و تحميل رييس دولت نهم به زور براي مدت چهارسال ديگر، براي چيست؟
12- ميگويند کسانيکه به خيابانها آمده ومطالبات مدني خويش را عنوان ميکنند، اغتشاشگر هستند يا آنها را به صفات ناپسند ديگري ميآرايند. ازآنجاييکه صدا و سيما و رسانههاي دولتي هيچکدام با مبارزات صلح آميز مردمي ميانه خوبي ندارند، مردم قادر به جوابگويي رسمي نبوده و تنها هر شب با غريو فرياد الله اکبر در پشت بامها، اعتراض خويش را بيان ميکنند. آهنگ دلنشيني که اين شبها فضاي آسمان ايران را پوشانده و همه ازجمله، مخالفان آنرا با خشم و کينه شنيده ولي قادر به تکذيبش نيستند.
13- سخنگوي شوراي نگهبان ضمن رد ادعاي نامزدها مبني بر مغشوش بودن انتخابات دربسياري ازحوزههاي انتخابيه، تنها با شمارش ده درصد ازصندوقها موافقت کرد. جالب است! بيش از شصت درصد به نفع يکي از نامزدها تقلب شده، آنوقت ميخواهند ده درصد صندوقها را بازشماري کنند که اين کار هيچ مشکلي را حل نخواهد کرد. آيا اعضاي شوراي نگهبان فکر ميکنند با دادن آب نباتي ميتوانند مردم را از گوهر گرانبهايشان که همانا بازپس گرفتن آرايشان است، محروم کنند؟ چه خيال باطلي؟!
14- مردم با حرکت سبزشان فرياد ميزنند: روزبردگي به پايان رسيده است. آنها به جهانيان نشان ميدهند که، ايستادگي هنرايرانيان است و در سختترين شرايط در طول تاريخ توانستهاند در مقابل جباران حقير ايستادگي کنند. آنها ثابت کردهاند که هنر خوب مردن را از پدرانشان به ارث برده و هنر خوب مبارزه کردن را از اسوههايشان آموختهاند. تظاهرات سبز و صلح آميز مردم در خيابانها، معابر و پشت بامها و دادن شهداي گرانقدر، بزودي به ثمرخواهد نشست که اين همان وعده الهي است.
15- مبارزان نهضت سبز در مسير مبارزه نشان دادهاند که: مکتب عشق براي نتيجه نيست؛ بلكه مکتب آزادگي و مکتب عاشق سازي است؛ مکتب دلشدگان است؛ مکتب بهدنبال معشوق رفتن است. از ادامه مبارزه براي کسب آزادي نبايد نوميد و دلسرد شد که، راه رسيدن به آزادي بسيارسنگلاخ است، اما وقتي آنرا به چنگ آوردي، تا ابد در سرزمين سبز و مفرحي زندگي خواهي کرد که هيچ اثري از بردگي و تاريکي و دروغ و فريب در آنجا يافت نميشود و هرچه هست، نور و پاکي و صداقت و مهرباني و عشق است.
16- يکي از روشهاي حکومتهاي درحال انقراض درايران براي مقابله با حرکتهاي مردمي اين بوده که، آنرا به راحتي به بيگانگان منتسب کرده و به سرکوب مبارزات ميپرداختند. اين روش در رژيم سابق، به اوج رسيده بود و متاسفانه مدتهاست که در جمهوري اسلامي نيز از آن براي سرکوبي مبارزات مردمي استفاده ميکنند. اگرنظامي پشتوانه مردمي داشته باشد، حاکميت درهنگام مواجهه با چالشي سياسي، نبايد از اين حربه پوسيده استفاده کند، وگرنه به پايان عمر خود نزديک ميشود.
17- بغض در گلويم سبز شده و آرام و قرار ازکفم ربوده است. پيام آوران سياهي و اندوه، خبردادهاند که سبزپوشان بايد حداقل براي چهارسال ديگر رخت سبز از تن درآورده و به رنگ آنها درآيند. زهي خيال باطل که سبز، رنگ طبيعت وعشق است؛ رنگ اميد و شادابي است وحتي گلولههاي خاکستري که امروز روح سبز جوانان را نشانه رفته است، هرگز نميتوانند، شور و اميد آنها را به ياس و نوميدي بدل سازند. بگذار بگويند که سياهي آمده است، اما ما همچنان سبزپوشانيم.
*عضو هیات علمی دانشگاه تهران