[شبکه خبری ملت - گروه داخلی]
دکتر علی رضا رحیمی بروجردی*
شايد سياسيون رژيمهاي كنترلي (همينجوري) ندانند كه تفكر "هركه با ما نيست، پس بر ماست" و سانسور قلم و بيان، عاقبت به اضمحلال نظام خواهد انجاميد و اگر کسانی نباشند که ناگفتهها را بگویند و مردان حکومت را نسبت به اشتباهاتشان واقف کنند، همان خواهد شد که نظامهای سرنگونشدة پیشین تجربه کردند، اما زمانی اشتباهشان را فهمیدند که دیگر دیر شده بود و البته تاریخ هم تكرار خواهد شد.
اين تفكر براساس نظریة ابطالپذیر "فرانسیس فوکویاما" از اندیشمندان بانفوذ ژاپنیالاصل آمریکایی كه اعتقاد دارد که: "هرکه با ما نیست، پس بر ماست." طراحي شده و در سياست خارجي بسياري از كشورها ازجمله آمريكا، مورد استفاده قرار ميگيرد. اما رهبران كشورهاي همينجوري، تفكر مزبور را بهجاي استفاده در سياست خارجي، براي شهروندان خود مورد استفاده قرار ميدهند!
تفکر "هرکه با ما نیست، پس بر ماست." حداقل در دستهای از کشورهای شرقی، عامل انحطاط، پسرفت و توسعهنیافتگی محسوب شده، اگرچه برای برخی از کشورهای زورگوی غربی، اقتدار سیاسی- اقتصادی و نظامی ایجاد کرده است. البته رهبران بزرگی در شرق هم بودهاند که تعامل و مصالحه با دنیا را مقدمهای برای پیشرفت و تعالی خود بهحساب میآوردند و بهجز پیشرفت و عظمت ملت خویش، سودای دیگری در سر نداشتند.
گفته رهبر فقید چین "دنگ شائوپينگ" که معتقد بود: "چين برای قدرتمندشدن نيازمند پنجاه سال صلح و سازش با نظام بينالملل است"، نمونهای از تساهل بزرگانیاست که دنیا را برخلاف "مائو تسهدون" دیگر رهبر این کشور، تنها بر پایة خیر و شر تقسیم نمیکردند. بهعبارتی، اگر چین بر پایة اندیشة مائوتسهدون میچرخید، حداقل وضعیت کرة شمالی امروزین را داشت، درحالیکه چین نوین با اندیشة دنگ شائوپینگ، یکی از قدرتهای مسلم اقتصادی- سیاسی و نظامی بینالملل است و هیچ تدبیری بدون مصلحت یا خلاف منافع ملی این کشور در جهان، اتخاذ نمیشود. درمقابل، رهبرانی هم هستند که موتور حرکت خود را در مخاصمه با دنیا، کوک کردهاند و کارگزارانشان با هر قدمی که برمیدارند، چند صد متر از دنیا فاصله میگیرند و برای برگشتن به خانة نخست، باید هزینههای بیشماری از جیب مردم پرداخت کنند.
پایه و اساس چنین تفکری را تنها از منظر سیاسی نباید دید که درواقع، آبشخور ایدئولوژیکی دارد. کسانیکه دنیا را برمبنای تفکر "خیر و شر" تقسیمبندی میکنند و تفکر خود را در محدودة خیر و سایر عقاید را در قلمرو شر میپندارند، کم نیستند و اتفاقاً خیل عظیمی از معتقدان متعصب به ادیان الهی را تشکیل میدهند. در دایرة دین، گروهی که خواستهاند با توسل به چنین شیوهای، آراء خود را به کرسی بنشانند، مرتکب جنایاتهای بیشماری در طول تاریخ شدهاند و مخالفین خود را بهطرز سبعانهای ازمیان برداشتهاند.
"مارسیون" که گفته میشود نگارندة "انجیل مرقس" است، با الهام از آئین "گنوسی" اعتقاد داشت که در جهان دو خدا وجود دارد: خدای بدی و خدای خوبی. خدای بدی، خدای کتاب تورات و خدای خوبی، خدای کتاب انجیل است. اما درمقابل، یهودیان با عکسالعملی شدید دربرابر گفتههای وی، خلاف نظریات وی را در کتابهایشان اظهار کردند.
در نوشتههای منتسب به تورات میخوانیم که: "یهوه خدای شما، شما را امتحان میکند...اگر کسی تو را اغوا کند و گوید که برویم و خدائی غیر از یهوه را بپرستیم، او را قبول مکن و چشم تو بر وی رحم نکند و بر او شفقت منما. البته او را به قتل رسان." اما اندیشة جزمگرایی تقسیم دنیا بر دو پایة خیر و شر که دیگر مصلحت و منفعتی برای تخاصم میان آراء ایدئولوژیکی نمیبیند و برخلاف "هانتینگتون" که تاریخ آیندة بشر را در نبرد میان تمدن اسلامی و مسیحی- یهودی خلاصه میکند؛ کسانیکه خود را صاحب دنیا میپندارند، تخاصم میان خیر و شر را در صحنههای سیاسی جستجو میکنند و هزینة پابرجایی و تحکیم پایههای آنرا از جیب مردمی پرداخت میکنند که نه تنها چندان اعتقادی به آن ندارند، بلکه از قربانیان اولیة آن نیز هستند.
تمام سیاستمدارانی که ادعای بزرگی میکنند، خود را طرفدار خیر و دشمن شر معرفی کرده و با تمامی قدرت میخواهند نشان دهند که خدمتگزار مردماند، چون حامی خیرند. اینان برای رخنمایی "بزرگی" خود که آنرا با بهرهگیری از احساسات مردم بر خود حمل میکنند، ارتباطی با دنیای غیب برقرار کرده تا از مظاهر خیر برخوردار شده و بتوانند بر شر تفوق یابند.
تمامی گفتهها و سخنرانیهای آنها مملو از تخاصم میان خیر (یعنی آنها) و شر (یعنی غیرآنها) است و با استفاده از ثروتها و موهبتهای خدادادی جامعه، بر اریکة قدرت میتازند و درعمل، هیچ طرح و تدبیری برای پیشرفت و عظمت کشور ندارند. ابزارهای کنترلی را مؤثرترین سلاح برای گسترش قدرت خود میپندارند و البته دلیل استفادة گسترده از آنرا، صیانت از اخلاق و معنویت جامعه که بر پایة خیر بنا شده است، معرفی میکنند.
دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی آنها که همگی وظیفة مبارزه با مفسدان را بهعهدهدارند، بر پایة خیر بنا شدهاند و جرثومههای فساد در مظاهر مختلف همگی شرهاییاند که باید به مقابله با آنها برخاست. اما درعمل، رفتار آنان سبب میشود که نهادهایی متولد شوند بیتفاوت و منفعل که با سازندگی بیگانهاند.
سازمانهایی که همگی ضد توسعه عمل میکنند و ساختارهای اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و... که همگی سدی برای تعالی و اقتدار جامعهاند. بنگاههایی که همگی با رانتخواری بهوجود آمدهاند و مردمی که در نهایتِ اعتقاد به فردگرایی، کمترین اعتنایی به اصول و ارزشهای اخلاقی نشان میدهند. جامعهای ملتهب و آمادة هرگونه بحران و بهقول مرحوم "میرزادة عشقی":
"مگر که ذهن تو از این محیط بیگانه است
گمانمدار که این مردهشوی، یکدانه است.
عمو! تمام ادارات مردهشو خانه است
وزینره است که این کهنه ملک، ویرانه است.
زمن نمیشنوی، رو به چشم خویش بین."
و سپس در گوش عالم میخوانند که: "هرکه با ما نیست، پس بر ماست."
*عضو هیات علمی دانشگاه تهران