[شبکه خبری ملت - گروه اقتصاد]
دکتر علی رضا رحیمی بروجردی*
در نخستين مناظره رئيس جمهور و تيم اقتصادياش با جمعي از منتقدان اقتصادي در نهاد رياست جمهوري، مطلبي را به رشتة تحرير درآوردم و امروز به بهانة دومين نشست رييس جمهور با جمعي از اقتصاددانان "گزينششده"، موضوعات ديگري را به آن اضافه كرده تا شايد رييس محترم جمهور با دقت نظر بيشتري نسبت به ايدههاي اقتصادي مشاوران خود نظر كند.
در ملاقات اخير، من و بسياري از اقتصادداناني كه دو نامه به رييس جمهور را ارسال كرده بوديم، دعوت نشده و افرادي در آنجا شركت كرده بودند كه اكثر آنها حداقل سابقة مخالفت علني با برنامههاي مشاراليه را نداشتند؛ هرچند بسياري از آنها، نهتنها در جلسات محفلي با اقدامات دولت ابراز مخالفت ميكنند، بلكه تعدادي در ملاقات اخير با مشاراليه، بهشكلي مخالفت بدنة دانشگاهي را با برنامههاي اقتصادي رييس جمهور اعلام كردند. اما آنچه رسانههاي وابسته به دولت (براي مثال، روزنامه ايران، خبرگزاري برنا و....) از قول افراد دعوت شده نوشتند، بر حيرت و تعجب همگان افزود.
قبلاٌ نوشتم كه اگر ملاقات اول، حاصلي براي اقتصاددانان نداشت، بهطور يقين از لحاظ سياسي، به سود دولت تمام شد، بويژه آنكه بنا بر گزارش خبرگزاريها بسياري از اقتصاددانان در موضع انفعالي، تنها به سئوالات پاسخ داده يا به تكرار مواضع قبلي كه در "مقايسة آماري" عملكرد دولت خاتمي با دولت نهم خلاصه ميشد، قناعت ميكردند؛ درحاليكه هدف از نگارش دو نامة اقتصاددانان به رييس جمهور، مقايسة عملكرد "دو دولت" نبود كه برخي از رسانهها از آن به "رويارويي ياران خاتمي با ياران احمدينژاد" ياد كردند. اما دولت به كمك رسانههاي وابسته، نتيجة مذاكرات را بهطور يكطرفه بهسود خود تمام كرد. نتيجة ملاقات دوم هم، بهنظر ميرسد كه سرنوشت نشست اوليه را پيدا كرده باشد، بويژه آنكه فرداي روز ملاقات، بسياري از خبرگزاريها اعلام كردند كه "در جلسة ديشب 100 اقتصاددان برجستة کشور با رييس جمهور که بيش از 3 ساعت و نيم به طول کشيد، اقتصاددانان بر "لزوم" و "ضرورت اجراي" طرح اقتصادي دولت نهم موسوم به "طرح تحول اقتصادي" تأکيد کردند."[1]
اينكه به اصطلاح "طرح تحول اقتصادي" دولت نهم، آيا واقعاً "طرح" است يا تنها با ذكر يكسري مطالب كلي و كليشهاي برگرفته از قانون برنامه، ايدهاي شتابزده از انجام اصلاحات اقتصادي است و همين ايدة شتابزده، اگر بخواهد با مديريت و نگرش فعلي ايجاد شود، نتيجهاي جز:
-- افزايش شديد تورم؛
-- بطئي كردن بيشتر توليد و افزايش واسطهگري و دلالي در اقتصاد؛
-- افزايش فرار سرمايه و كاهش شديد سرمايهگذاريهاي مولد؛
-- كاهش شديد ارزش پول ملي و اجبار براي تغيير ترتيبات حاكم بر آن (مثل تغيير پول ملي يا حذف تعدادي صفر و....)؛
-- انهدام بسياري از نهادهاي مهم اقتصادي ازجمله، بانكها؛
-- به سخره گرفتن، استفاده نابجا و غلط و قلب مباني و مفاهيم علم اقتصاد ازجمله، مواردي مثل آزادسازي اقتصادي، خصوصيسازي و......؛
-- حجيم شدن بيشتر بدنة دولت؛
-- تخريب دوبارة قيمتها؛
-- كاهش اعتماد مردم نسبت به سياستهاي اقتصادي و ازدسترفتن اعتبار اقتصادي دولت كه سرانجام، ازهمپاشيدگي اقتصادي را درپي خواهد داشت
و...
نخواهد داشت. موضوعاتي كه بايد در جايي ديگر، بهطور مبسوط مورد كنكاش و بررسي قرار گيرند.
آنچه در ايدة اقتصادي رييس جمهور مطرح است، تكرار و بيان موضوعات كلي است كه بهطور كلي، نقل تمامي محفلها و سخن عام و خاص است. موضوعاتي از قبيل:
-- ضعف نظام بهرهوری و ضرورت در بهبود آن؛
-- هدفمندکردن یارانهها؛ اصلاح سیستم مالياتي و بهبود روشهاي اخذ مالیات؛
-- اصلاح و بهبود وضعیت گمرکات كشور؛
-- اصلاح ساختار بازار پول و سرمايه از جمله اصلاح نظام بانکی و موارد مترتب بر آن؛
-- اصلاح و تنظیم نظام توزیع کالا و خدمات؛
-- تقويت پول ملي و اصلاح ترتيبات ارزشگذاری آن؛
-- كوچك كردن حجم دولت و اصلاح ساختار آن؛
و دهها موضوع ديگري كه در به اصطلاح طرح رييس جمهور نيامده، اما براي اصلاح ساختار اقتصادي از ضروريات عمده بهشمار ميآيند. هفت مورد يادشده، اما تنها موضوعات كلياي بودند كه رييس دولت بهدنبال آن است و از همة صاحبنظران خواسته، دولت را در انجام این اصلاحات یاری کنند.
در مقالات مفصلي كه سابقاً در خصوص اصلاح ساختار اقتصادي ايران به رشته تحرير درآوردم، بيان داشتم كه بهطوركلي، دولت بايد چهار انديشة كلي را در سرلوحة اقدامات فوري خود بهطور همزمان قرار دهد، كه عبارتند از:
1- تثبيت اقتصادي؛
2- آزادسازي؛
3- خصوصيسازي و
4- مقرراتزدايي
و سپس، "طرح" جامعي با كمك كارشناسان مبرز اقتصادي براي اجرايي كردن آنها تبيين و تنظيم كند. درحاليكه، آنچه رييسجمهور محترم در هفت ايدة كلي يادشده به آنها پرداخته، نهتنها در شكل طرح جامعي نبوده، بلكه ايدهاي كلي و بدون راهكار اجرايي بهحساب ميآيند و اگر قرار باشد كه مديريت فعلي اقتصاد، آنها را مثل ساير موارد، اجرايي كند، بايد منتظر عواقب بسيار وخيمي براي آينده اقتصادي-اجتماعي و سياسي كشور بود.
در دو نامهاي كه اقتصاددانان به رييس جمهور نوشتند، هدف آن بود كه اساتيد "علم اقتصاد" نشان دهند، تصميمهاي اقتصادي دولت، علمي نبوده، بلكه بر پاية سليقه، گرايشهاي سياسي، شعارهاي عامهپسند، نگرشهاي پوپوليستي و مواردي از اين قبيل استوارند. در دومين نشست اقتصاددانان با رييس جمهور هم انتظار بر تأكيد بر همين موارد بوده است. اما آنچه در هر دو "شوي سياسي" مغفول مانده، طرح مباحث نظري و تكيه بر اصول علم اقتصاد است كه عليرغم تذكر اقتصاددانان، با عملكرد اقتصادي دولت نهم سازگاري نشان نميدهد.
براي مثال، درحاليكه علم اقتصاد استدلال ميكند، براي كاهش نرخ تورم بايد نرخ بهرة بانكي را افزايش داد و نه كاهش، معلوم نيست چرا رييس جمهور در تجديدنظر عملكرد بانكهاي كشور كه ممكن است به انهدام نهاد بازار پول بيانجامد، اصرار بر كاهش نرخ بهره دارد. يا در بررسي ايدة كلي "هدفمندكردن يارانهها" كه همانا نقدي كردن آنها براي دهكهاي خاصي از صاحبان درآمد است، چرا مشاراليه بر تورمزا بودن شديد اين روش اجرايي، دقت لازم را مبذول نكرده، ضمن آنكه انتظارات بيهودة جديدي براي اقشار خاصي از جامعه بهوجود ميآورد. (با فرض آنكه بپذيريم، اين روش بهمثابه استفاده ابزاري براي انتخابات بعدي رييس جمهوري مدنظر نيست.)
ايضاً وقتي رئيس جمهور اعتقاد دارد كه رشد بالاي اقتصادي، تورمزاست، احدي از مشاورين و معاونين وي به تجربة بسياري از كشورهاي موفق كه از سياست "رشد بالاي غيرتورمي" استفاده كردند و موفقيتهاي بسياري را بهدست آوردند، اشارهاي نكرده و دلايل علمي آنرا بازگو نميكنند.
يا زمانيكه مشكل بازار سرمايه را در ايجاد حباب مربوط به سالهاي گذشته معرفي ميكنند، تيم اقتصادي وي در مورد سياستهاي ماليه اشارهاي نكرده كه از يكسو بازار مالية ايران بهطور كلي با آن بيگانه بوده و از سوي ديگر، سياستها و برخوردهاي شتابزده و نابخردانه، موجب آشفتگي اين بازار طي سه سال گذشته شده است.
هرچند بهظاهر رييس جمهور خود را موافق مباني علم اقتصاد (شايد براي نخستين بار ظرف سه سال گذشته) در جلسة با اساتيد گزينششده، نشان ميدهد، اما بر تمامي اهل فن مشخص است سياستهاي اقتصادي دولت نهم بر مباني نظري علم اقتصاد پايبند نبوده و بر اساس اصول علم اقتصاد تنظيم نميشوند.
بايد از رييس جمهور پرسيده شود، چرا اينهمه سياستهاي متناقض در اقتصاد مورد استفاده قرار ميگيرد؛
چرا امنيت اقتصادي- اجتماعي رو به افول است؛
چرا مردم "احساس فقر" كرده، رضايتمندي و شادابي در چهرهها يافت نميشود و در عوض اضطراب و تشويش و افسردگي در حالات و رفتار بسياري موج ميزند؛
چرا دولت در سياستهاي پولي دخالتهاي گسترده كرده و نقش آنرا اينچنين در اقتصاد تضعيف نموده تا جايي كه هر لحظه انتظار ميرود تمامي قواعد بانك مركزي از طرف دولت برهم زده شوند كه برخي به شوخي خبر از "انحلال" بانك مركزي همچون سازمان مديريت ميدهند؛
چرا بسياري از نهادهاي مهم اقتصادي مثل شوراي پول و اعتبار، شوراي اقتصاد و..... منحل شدهاند؛
چرا دولت با انحلال سازمان مديريت، ميخواهد كنترل و تصرف غيركارشناسي بر منابع درآمدي و بودجه داشته باشد تا هرطور كه ميخواهد خرج كند؛
چرا دولت فكر ميكند كه فروپاشي بازار سهام تنها به دليل ايجاد حباب در اين بازار بوده و عملكرد ناصواب خود را در برهمزدن اين بازار ناديده ميگيرد؛
چرا وضعيت توليد نابسامان شده و هيچ راهبردي براي نجات آن از طرف دولت ارايه نشده است؛
چرا وضعيت بازار مسكن اينچنين آشفته و نابسامان شده است؛
چرا وضعيت بازار كالا و خدمات، كمتر از بازار نابسامان مسكن نيست؟
چرا تمامي سياستهاي دولت درنهايت، به افزايش شديد سطح عمومي قيمتها ميانجامد تا جاييكه ايران در رديف نخستين كشورهايي گزارش شده كه از سطح تورم بسيار بالايي برخوردار است؛
بهراستي، چرا دولت از سياستهاي اقتصادي تورمزا بهره جسته و كاري ميكند كه نقدينگي از توليد به بخش دلالي و واسطهگري انتقال پيدا كند؛
چرا جامعه بايد نگران اينهمه گراني و آشفتگي در قيمتها باشد و افزايش مداوم قيمتها، بسياري از بنيانهاي جامعه را متزلزل كرده، تخريبها و ناهنجاريهاي فرهنگي- اجتماعي بواسطة آن، روز به روز درحال گسترشاند؛
عاقبتِ حساب ذخيره ارزي چه شد و چرا رييس دولت به خود اجازة استفاده بيملاحظه از منابع كمياب ارزي را براي رفع و ترميم ناكارايي و مشكلات مديريتي خود داده و بهراستي معلوم نميشود كه اينهمه درآمدهاي نفتي، چگونه هزينه ميشوند؛
چرا خصوصيسازي را عملاً طنز اقتصاد ايران كردهاند و عليرغم تأكيدات مكرر مقام رهبري، كمترين توجهي به آن نميشود؛
چرا اينهمه آشفتگي در سياستهاي تجارت خارجي بويژه در بخش واردات وجود دارد؛
و دهها "چراي" ديگر كه طرح همة آنها از حوصلة اين مقال خارج است. اما درنهايت بايد از رييس محترم جمهور پرسيد كه:
چرا مشاراليه بهجاي ارايه راهحلهاي علمي و اجرايي براي پاسخگويي به اين "چراهاي" مهم اقتصادي، طرحي بدون راهحل علمي- اجرايي را پيشنهاد ميكند كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان اقتصادي، تورمزا بوده و بر مشكلات عديدة اقتصادي خواهد افزود؟ (ظريفي به كنايه ميگفت، رييس جمهور قبلاً با دعوت اساتيد گزينششده دانشكدههاي اقتصاد و گرفتن تأييديه از آنها، به اين چرا پاسخ داده است!)
چرا حتي مجلس اصولگرا با طرح اقتصادي دولت نهم روي خوش نشان نميدهد و به اعتقاد بسياري از همان نمايندگان اصولگرا، "تصويب تشکيل کميسيون ويژه بررسي طرح تحول اقتصادي دولت، موجب تضعيف کميسيون هاي تخصصي است."
جايي كه عضو کميسيون اقتصادي مجلس هشتم اضافه ميكند: "آنچه هم اکنون در حال انجام است به اعتقاد من، يک کار اساسي و فوقالعاده نيست؛ بلکه اجراي قانون برنامه چهارم است که بعضي از موارد آن به صورت ناقص و با تعجيل دارد صورت ميگيرد. تاکنون نيز بحث عمدتاً آسيبشناسي بود که اين آسيبشناسي هم در مستندات قانوني برنامه سوم موجود است و هم در مستندات قانون چهارم؛ و حرفهاي زيادي نيست که زده ميشود." وي با اشاره به اينکه اينها حرفهايي است که در اين مملکت زده ميشود، گفت: "اين که مي خواهند براي حل آن چه کنند، فراتر از قانون چيزي نگفتند و در قانون نيز تکليف روشن است."[2]؛
و بهراستي، چرا عليرغم تأكيد بسياري از اقتصاددانان بر ضعف بنية كارشناسي طرح اقتصادي دولت، رييس جمهور ميخواهد آنرا بدون ارايه راهكار علمي- اجرايي، هرطور كه شده، اجرا كند؟
اين قبيل "چراهاي اقتصادي" بايد سرانجام در طيفي وسيع مطرح شوند تا شايد رييس محترم جمهور از اقدامات شتابزده در حل مسايل كشور، بويژه مسايل اقتصادي دست بردارد.
در نخستين نشست اقتصاددانان با رييس جمهور، وقتي از سوي "رئيس دفتر" رئيس جمهور دعوتنامهاي كه بيشتر شبيه به يك احضاريه رسمي بود تا دعوتنامهاي كه براي تعدادي انديشمند ارسال ميشود، دريافت كردم تا در "نشست" با رئيس جمهور شركت كنم، ميدانستم كه جو جلسه اصلاً تحمل شنيدن اين قبيل "چراها" را ندارد، بويژه كه قبلاً از سوي مشاراليه به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم شده بوديم و به ما گفته شده بود كه: "عدهای با كار مافیایی بعضی مواقع حقایق را دگرگون جلوه میدهند و دیگران را بهجای خود مینشانند و هدف آنها ضربهزدن به دولت است." از طرفي ديگر ملاحظه ميكردم كه "سخن علمي" اقتصاددانان به رويارويي "ياران خاتمي و ياران احمدي نژاد" تعبير شده بود و عدهاي درصدد استفادة ابزاري از آن براي مقاصد سياسي خويش بودند. بنابراين ترجيح دادم كه شركت نكنم و حرفي هم پيرامون آن نزنم.
نميدانم، شايد علت عدم دعوت دوبارة من و بسياري ديگر از اقتصاددانان امضاء كنندة آن دو نامه، دامن زدن به موضوعاتي بود كه در نامهها، دلسوزانه خدمت رييس محترم دولت تقديم شده و اگر گوشي براي شنيدن آن حرفهاي كارشناسانه بود، بهطور قطع، مملكت با مشكلات شديد اقتصاديي كه امروز با آن دست به گريبان است، روبهرو نميشد.
اينكه در ابتداي اين سخن گفتم، برگزاري "شوهاي سياسي" دردي از مشكلات اين مملكت حل نخواهد كرد و برعكس، سوءظنهاي بسياري را ميان انديشمندان ايجاد ميكند، به اين دليل بود كه چگونه ميتوان در نشستهاي چندساعته، تمامي اساتيد اقتصاد نظرات علمي خود را مطرح كنند و آنطور كه رييس دولت عنوان ميدارد، به ياري دولت بشتابند؟
در دولتهاي آقايان هاشمي رفسنجاني (بهطور ضعيفتر) و خاتمي (جديتر)، از اساتيد براي ارايه نظرات كارشناسي دعوت ميشد، اما هيچگاه رسانههاي دولتي، اين جلسات را در بوق نميكردند و از آن استفادة ابزاري بهعمل نميآوردند. بالاخره، اگر رييس دولت خواهان استفاده از نظرات علمي اساتيد اقتصاد است، چرا اين قبيل طرحها را بهصورت مكتوب به دانشكدههاي اقتصاد ارسال نكرده و تقاضاي اظهارنظر كارشناسي پيرامون آنها را نميكند؟ يا چرا به نامهها و تذكرات اساتيد اقتصاد كمترين توجهي نكرده و در مواقعي، آنها را همصدا با استكبار جهاني براي ضربهزدن به دولت معرفي ميكند؟
بهراستي، اگر رييس دولت، همانگونه كه رسانهها عنوان كردهاند، ميخواهد با استفادة ابزاري از حضور اساتيد در اين قبيل از نشستها، اقدامات شتابزدة خود را به پيش برده، توجيهي براي اجراي "ايدة" كارشناسي نشدة خود داشته باشد، بايد از هم اكنون منتظر روزهاي بسيار سختي براي اقتصاد ايران باشيم. روزهايي كه مردم زجركشيده ايران هميشه سرافراز، با سختي و محنت فراوان مجبورند هزينة تمامي ايدههاي ناپختة اقتصادي را پرداخت كنند و روز به روز از شتاب رشد و توسعة اقتصادي جهاني عقب بمانند.
*عضو هیات علمی دانشگاه تهران