[شبکه خبری ملت - گروه داخلی]
دکتر علی رضا رحیمی بروچردی
به دنبال انتشار نامة سرگشادة 57 اقتصاددان در خصوص اوضاع اقتصادي كشور به رئيس جمهور، ايشان در جمع منتخبان استان سمنان به انتقاد مستقیم و صریح از نامة اساتيد اقتصاد پرداخته و ضمن دفاع از دستور مستقيم خويش مبني بر کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی، از اساتید ميخواهد:
"ادعای خود را بهصورت علمی ثابت كنند" به گزارش رسانهها، دكتر احمدينژاد همچنين منتقدان سياستهاي دولت نهم را به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم کرده، ادامه ميدهد: "عدهای با كار مافیایی بعضی مواقع حقایق را دگرگون جلوه میدهند و دیگران را بهجای خود مینشانند و هدف آنها ضربهزدن به دولت است." وي در توضيح اضافه ميكند كه: ایجاد شوك كاذب در بازار مسكن، اخلال در نظام دارویی كشور و واردات بیرویة شكر از جمله اقدامات مافیایی این گروههاست و خاطرنشان كرده "این شبكة مافیایی با دسترسی به منابع قدرت و ثروت، با فضاسازی، خدمات دولت را تخریب میكند." و "این فعالیتهای تخریبی بهگونهای است كه وقتی دولت با افتخار واردات كالا را كاهش و صادرات كالا را افزایش داده، دولت را متهم به افزایش واردات كالا میكنند. این افراد با فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه، اینگونه القاء میكنند كه فعالیتهای عمرانی دولت موجب افزایش تورم در جامعه شده است، این درحالی است كه بیشترین میزان سرمایهگذاری خارجی در سال اخیر در كشور صورت گرفته است."
از اينكه رئيس جمهور محترم خواهان استدلالهاي علمي پيرامون مسائل اقتصادياند، بايد مورد توجه و استقبال قرار گيرد، چرا كه بسياري با نقل قول از رئيس دولت در اين پندارند كه دولت نهم نسبت به مباحث نظري بياعتناست و تنها به دنبال اجراي پروژههاي اجرايي كارشناسي نشده است. اما ايراد اتهامهاي رنگارنگ (كه متأسفانه چنديست عادت شده و پس از انتشار هر نقدي از عملكرد دولت نهم، دامنة تهمتها گستردهتر ميشود) به نكات دلسوزانه و انتقادي اساتيد بيمدعاي دانشگاه كه با بيان واقعيتهاي موجود، تنها به قوت و اصلاح قدمهاي دولت در مسير سازندگي كشور ميانديشند و تنها عشق به وطن در سينه داشته و به استقلال و اقتدار ميهن فكر ميكنند، كاري اخلاقي و پسنديده و در شأن مهرورزي و روحية تحملپذيري دولت نيست. اساتيد هرگز بهدنبال ضربه زدن به دولت نبوده و در هيچ دسته و گروه مافيايي عضو نيستند و واردكردن اين قبيل تهمتها از طرف رئيس دولت، راه را براي كسانيكه دشمني شخصي با برخي اساتيد دارند، هموار كرده، فضاي علمي را آلودة اغراض شخصي نموده و بيتفاوتي را بر فضاهاي آكادميك حاكم ميكند.
درهر صورت، هدف از اين نوشته پرداختن به چنين موضوعاتي نيست و اگر قرار به پاسخگويي باشد، حرف و گله براي گفتن بسيار است و آنرا بايد به فرصت مناسب ديگري وانهاد؛ بلكه در اينجا درصدد تبيين و بررسي يكي از سياستهاي اقتصادي دولت با روشهاي مرسوم علمي هستیم، يعني همان موضوعي كه مورد درخواست رياست محترم جمهوري است، آنجا كه اشاره ميكند: "ما را متهم به شتابزدگی در تصمیمگیری میكنند. "یك نفر" از اقتصاددانانی كه مدعی است و كاهش نرخ سود تسهیلات را به ضرر كشور میداند، بیاید ادعای خود را بهصورت علمی ثابت كند." و سپس ادامه ميدهد: "عدهای كه مخالف موفقیت دولت نهم هستند، میخواهند ما را خسته و وادار به عقبنشینی كنند؛ اما مطمئن باشند موفق نخواهند شد. به هیچ عنوان پذیرفته نیست كه منابع مالی كشور دراختیار عدهای خاص باشد." البته همانطور كه "دكتر احمدينژاد" بايد بدانند، در علم جديد، هيچ فرضيهاي "قابل اثبات" نيست، بلكه فرضيههاي علمي بايد يا با محيط پيراموني سازگاري نشان دهند كه اصطلاحاً گفته ميشود، "عدم ابطال" فرضيه اثبات شده و درغير اينصورت، به دليل اصل "ابطال پذيري" كه از مشخصههاي علم عصر جديد است، فرضيه ابطال ميشود. فرضية استفاده از نرخ سود تسهيلات بانكي نيز بايد در چنين فضايي مورد بررسي قرار گيرد.
قبل از ورود به بحث، ضروري است كه به چند موضوع توجه داشته باشيم:
1- وقتي صحبت از نرخ سود در بانکداری اسلامی ميكنيم، بايد آنرا در چارچوب بانكداري بدون ربا ببينيم كه بر پاية عقود اسلامي است. يعني بانك به نمايندگي از سپردهگذار، در رشتههاي سودآور سرمايهگذاري كرده و با كسر حق عامليت خود، مابقي سود را به سپردهگذار برميگرداند. در اين راستا، نه بانك و نه هيچ مرجع ديگري (از جمله بانك مركزي، شوراي پول و اعتبار يا رئيس دولت) وظيفة تعيين سود را نداشته و تنها بازده سرمايهگذاري در قالب عقود، نرخ سود را تعيين ميكند و اعمال هرگونه سود از پيش تعيينشدهاي موجب ربوي شدن معامله ميشود.
2- يكي از وظايف بسيار مهم بانك مركزي، حفظ ارزش پول است كه افزايش نسبي درصدي سطح عمومي قيمتها (مقايسة تورم در ايران با كشورهاي طرف معامله) و بهبود رشد نسبي اقتصادي (مقايسهاي) ميتواند آنرا بهطور مستقيم تحت تأثير قرار داده، نسبت به اسعار مورد مقايسه، كاهش دهد. حال اگر ارزش پول داخلي با كاهش روبهرو شود، بانك مركزي موظف است با تغيير در نرخ تنزيل، از كاهش ارزش پول ملي جلوگيري كرده، قدرت خريد پول داخلي را حفظ كند. اتفاقي كه در شرايط كنوني كشور، خلاف آن اعمال ميشود.
3- استفاده از ابزار پولي، بايد در اختيار مقامات پولي كشور قرار گيرد. حتي در بانكداري اسلامي نيز، سياستهاي پولي در اختيار بانك مركزي است و دولت يا مجلس، حق دخالت در سياستهاي پولي و چگونگي استفاده از ابزارهاي پولي را ندارند. براي مثال، مجلس حق تعيين عرضة پول (سقف اعتبارات، تسهيلات تكليفي) و رئيس دولت اجازة تعيين نرخ را ندارند كه هر دو فاقد هرگونه منطق اقتصادي است.
4- استفاده از ابزار پولی باید در راستای راهبرد توسعه اقتصادی صورت گرفته و تنها منافع گروه خاصی در اقتصاد را مد نظر قرار ندهد. اگر تغییرات در نرخ سود که از الزامات اقتصاد نئوکلاسیک است، خارج از قواعد اقتصادی انجام شود و عدم تعادل اقتصادی را که گریبانگیر بسیاری از بخشهای اقتصاد ایران شده، شدت بخشد و از طرفی با قواعد اقتصاد اسلامی ناسازگار باشد، در روش شتابزده و غیرکارشناسیشده که از طرف رئیس دولت اجبار شده و مقامات پولی کشور به اکراه تمکین کرده و به کاهش نرخ مبادرت کردهاند، لازم است تجدیدنظر اساسی صورت بگیرد، اگر طرفین واقعاً مصالح کشور را در نظر داشته باشند. جالب است که چگونگی استفاده از ابزارهای پولی توسط مسئولان (بانک مرکزی، مجلس و دولت)، نه با قواعد اقتصاد لیبرالیسم سنخیت داشته و نه از اصول اقتصاد اسلامی بهره میجوید؛ درحالیکه رفتاری مستقل و مجزا از راهبرد اقتصادی و شرایط اقتصادی کشور را دنبال میکند.
با توجه به موارد بالا و خارج از طرح مباحث كلي و روشهاي متدولوژيكي، اين نوشته از بعد نظري به نقد برخي از آراء موافقان كاهش نرخ سود پرداخته و بعضي از نظرات مخالفان را در شرايط كنوني كشور مورد مداقه قرار خواهد داد تا از اين راه، ضعف و نامعلومی سياستهاي پولي كشور را هويدا سازد. اين يادداشت را با اميد شيريني كه نخست، اساتيد ديگر نيز به بررسي نظري ساير موارد ناگفته بپردازند و دوم، رئيس دولت تحمل شنيدن نظرات مخالف را از كف نداده و به ابزار تهمت و برچسبزدن براي پاسخگويي اكتفا نكند. پی می گیرم:
1- يكي از مهمترين استدلالهاي موافقان تغيير نرخ سود بهصورت دستوري و خارج از قواعد و نيروهاي حاكم بر بازار اينست كه آنها ميپندارند چون نظام اقتصادي و به تبع آن بازار مالي و نظام بانكداري ايران بهطور قالب، دولتي بوده و از قواعد بازار پيروي نميكند، بنابراين تغييرات دستوري نرخها از جمله نرخ سود بانكي نيز ميتواند كاملاً توجيهپذير باشد.
در نظام كنترلي مورد ادعا، اكثر نرخها در بازارهاي كالا، نيروي كار، مالي، ارز و.... از سوي دولت تعيين ميشود و بازار نقش كمي در تعيين نرخها دارد. جالب است كه بدانيم حتي سود برخي از بخشهاي اقتصادي را در جلسات متداولي كه از سوي مسئولان طراز اول برگزار ميشود، تعيين و ابلاغ ميكنند، ضمن آنكه دخالت دستگاهها در وظايفي كه براي خود تعيين كردهاند، امري مرسوم شده است. دولت در وظايف شوراي پول و اعتبار دخالت كرده و خود اقدام به نرخگذاري ميكند. براي مثال براساس يكي از مصوبههاي دولت، نرخ تسهيلات بخش كشاورزي 5/2 درصد كمتر از مصوبة شوراي پول و اعتبار تعيين ميشود كه نمونة كوچكي از عدم استقلال سياستهاي پولي در كشور است. از طرفي ديگر ميبينيم كه در برنامة چهارم توسعه، بانك مركزي و دولت موظف ميشوند كه رشد نقدينگي و نرخ تورم را به ترتيب در سطح 24 درصد و 11 درصد ثابت نگه دارند. اين اقدام نه تنها تداخل در سياستهاي پولي و بازيچه گرفتن آنست، در عمل اما حجم نقدينگي و رشد نرخ تورم بسيار فراتر از قاعدةدستوري برنامة چهارم نشان ميدهد، يعني در واقعيت مشاهده ميشود كه بسياري از قواعد دستوري سياستگذاران را "اقتصاد" رعايت نكرده، پس به ناچار هر كدام مسير خود را ميروند!
"واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند."
قاعدة دستوري تعيين نرخها كه ملهم از تفكر سوسياليستي واعظان آن است، در اكثر بازارهاي اقتصادي ايران، امري رايج و قابل قبول شده، بهگونهاي كه هنوز بسياري ميپندارند بدون استفاده از چنين قاعدهاي، ممكن است پايههاي نظام سياسي دستخوش بحرانهاي پياپي و بنابراين، متزلزل شود؛ هرچند حتي اين دسته از افراد در رفتارهاي شخصيِ اقتصادي- اجتماعي خويش، ليبرالتر از هر ليبراليستي عمل ميكنند! تفكر مبتني بر قاعدة دستوري بهطور قطع با مباني اسلامي كه قاعدة بازار را محترم ميشمرد، سازگاري ندارد. احاديث و روايتهاي فراواني در شريعت اسلامي مبني بر رعايت قاعدة بازار و طرد قاعدة دستوري وجود دارد. ازجمله: نقل به مضمون، گفته ميشود كه اعرابي نزد اميرمؤمنان علي (ع) ميرود و از او ميخواهد كه در قيمتگذاري "خرماهايي" كه مصادره و به مزايده گذاشته شده بودند، دخالت كرده و قيمت آنرا تعيين كند. حضرت از گفتة اعرابي خشمناك شده و با فرياد به او نهيب ميزند كه قيمت جنس را بايد "بازار" تعيين كند و حاكم دخالتي در قيمتگذاري ندارد. بهعبارت ديگر، امام و مقتدايِ تمامي مسلمانان عالم، نظام كنترلي و قاعدة دستوري قيمتگذاري را براي جوامع مسلمين ناپسند معرفي كرده و شايد ماندگاري چنين رواياتي در تاريخ اسلام، از اين بابت باشد كه آيندگان نيز به تبع مولا و شريعت اسلامي، از نظام كنترلي فاصله گرفته و اجازه دهند كه نظام بازار مسئوليت تعادل بخشي در اقتصاد را به عهده داشته باشد.
ريشة تفكر قيمتگذاري را اگر نخواهيم تنها در اذهان مجريان دولت جستجو كنيم، ريشه در اذهان برنامهريزان اقتصادي دارد و البته هر دو از يك آبشخوار تغذيه ميشوند. براي مثال وقتي رئيس جمهور محترم در نقد نامه 57 اقتصاددان ميگويد: "اگر نوشتن و تصویب قانون برنامه چهارم توسعه كشور، علمی و كارشناسانه بوده، بهطور قطع اجرا و کاهش سود بانکی نیز علمی و كارشناسانه است"، كاهش نرخ سود در برنامه چهارم توسعه را مورد استدلال قرار داده كه بر اساس آن، سود تسهيلات بايد سالانه يك الي دو درصد كاهش يابد. به عبارت ديگر، قاعدة دستوري برنامه نويسي كه ساليان مديد بر كشور حاكم و موجب تخريبها و ناهنجاريهاي فراواني در اقتصاد ملي شده، نهتنها به دولتي شدن اقتصاد ايران انجاميده و بخش خصوصي را ناتوان و جيرهخوار سفرة نفتي دولت كرده، بلكه دستماية بسياري از تصميمات غلط مسئولان اجرايي شده است. زمانيكه برنامهريزي دولتي ملاك فعاليتهاي اقتصادي باشد، فعاليتهاي بخش خصوصي در حاشيه قرار گرفته و بنابراين به جاي آنكه "نرخ" را بازار تعيين كند، وظيفهاش به گردن دولت ميافتد. يعني، در اقتصاد دولتي، نرخ را نيروهاي حاكم بر بازار نبايد تعيين كرده و مسئوليت تعيين نرخ، همانا دولت است. بهطور كلي، در يك جمعبندي ميتوان انگاشت كه مجموعة نظام سياستگذار و اجرايي كشور از نظام كنترلي تبعيت كرده و هرگونه نقدي، به كليت چنين نظامي بايد نشانه رود.
در ادبيات اقتصادي، ايرادهاي فراواني بر نظام كنترلي و قاعدة دستوري قيمتگذاري وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر همة آنها نيست. بايد اضافه كرد كه ادامه چنين روندي در اقتصاد، درنهايت ما را به روشهاي شكست خوردة اقتصاد سوسياليسم و برنامهريزي شده رهنمون كرده، ساختمان نظام كنترلي را مستحكمتر ميكند كه نقايص و ناهنجاريهاي چنين نظامي بهدفعات از سوي انديشمندان از منظرهاي مختلف اقتصادي- اجتماعي و سياسي مورد بررسي و چالش قرار گرفته است. شرايط كنوني بينالملل هم ديگر به گونهاي نيست كه كشورها آزادانه دفاع از نظام كنترلي كرده، اگر بخواهند رابطة مسالمتآميزي با ساير كشورها اختيار كنند، چراكه روح مردمسالاري، انديشه و شعور جمعي اكثر ملتها شده و رعايت آن از طرف دولتها اجتنابناپذير است. پس، حداقل حكومتها بايد نشان دهند كه از نظام مردمسالارانه تبعيت ميكنند.
اما اگر نظام اقتصادي برنامهريزي شده به دنبال اصلاحات ساختاري در اقتصاد و رعايت نيروهاي حاكم بر بازار باشد، تعيين نرخهاي دستوري در بازارهاي مختلف، نهتنها به شفافيت بازارها نميانجامد، بلكه آن بازار و ساير متغيرهاي كلان اقتصادي نيز تحت تأثير تغييرات دستوري آن متغير قرار گرفته، با تخريبهاي وسيع روبهرو شده، هزينههاي فراواني را بر اقتصاد تحميل ميكند. بهعلاوه، چنين روندي ميتواند با انديشههاي آزادسازي، خصوصيسازي، مقرراتزدايي و كاهش دخالتهاي دولت در اقتصاد در تقابل جدي قرار گرفته، بهمثابه سد محكمي در مقابل اقدامات اصلاحي قرار گيرد. پس دولتهايي كه شعار اصلاحات ساختاري اقتصاد و حذف تخريبها را در سرلوحة اقدامات خود قرار ميدهند، بايد از تعيين نرخهاي دستوري در اقتصاد فاصله گرفته، چراكه قواعد دستوري قيمتگذاري مقدمهاي براي تخريبهاي گستردة اقتصادي- اجتماعي است. يعني، نهتنها بازارهاي اقتصادي را مختل ميكند، بلكه سبب ناهنجاريهاي وسيعي در روابط اجتماعي افراد در جامعه ميشود كه نمونههاي فراوان چنين ناهنجاريهايي در سطح جامعة ايران بهروشني قابل رؤيت است. دولت بايد دير يا زود بپذيرد كه ريشة بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي، در قواعد دستوري اقتصاد نهفته است.
بايد پرسيد كه كاهش دستوري نرخ سود تسهيلات در شرايط فعلي اقتصاد ايران به نفع چه كساني است؟ آيا توليدكنندگان بخش خصوصي قادر خواهند بود كه با نرخ پائينتر از منابع مالي استفاده كنند يا دوباره اين وامها اختصاص به بنگاههاي ورشكستة دولتي كه نياز شديد به تزريق منابع مالي ارزان قيمت دولتياند، اختصاص خواهد يافت؟ آيا چند درصد از طرحهاي زودبازده كه از نرخهاي بسيار پائين برخوردارند، موفق بودهاند؟ جالب است كه به تازگي رئيس سازمان بازرسي كل كشور با استناد به گزارشهاي سازمان خبر داده است كه "بسياري از وامهاي ارزان قيمتي كه به بنگاههاي زودبازده پرداخت شده، به مصارف ديگر و غيرتوليدي رسيده است." آيا كاهش نرخ سود تسهيلات به افزايش توليد، اشتغال، صادرات، درآمدهاي مالياتي دولت، كاهش فعاليتهاي خدماتي و واسطهگري، رونق بازار سهام، و مواردي از اين قبيل ياري ميرساند يا اينكه به كاهش مشكلات و ناهنجاريهاي وسيع فرهنگي كه دامان جامعه را آلوده كرده، ختم ميشود؟ يا هيچكدام از موارد بالا، محقق نخواهد شد، و تنها تخريب در متغيرهاي كلان اقتصادي را باعث گرديده و رانتهاي فراواني را براي عدهاي فرصت طلب در "بازارهاي موازي" مهيا كرده و پس از مدتي، دوباره دولت اما با هزينههاي فراوان مجبور خواهد شد، از تصميمات خود عقبنشيني كند؟ ولي اينبار نه به دليل نگارش نامة اقتصاددانان، بلكه به واسطة تصميمات عجولانه كه نشأت گرفته از قواعد دستوري است.